خلاصه داستان: «جو» و «جری» دو نوازنده هستند که به تازگی شغل شان را از دست داده اند و وضع مالی شان بسیار خراب است. آنها شاهد یک قتل توسط مافیا بوده اند و اکنون مورد تعقیب هستند. جو و جری در قالب لباس زنانه به گروهی از نوازندگان زن می پیوندد و به کالیفرنیا می روند، و خود را «دفنی» و «جوزفین» می نامند. در گروه دختری ساده و زیبا به نام «شوگر» با دفنی رابطه ای دوستانه شکل می دهد. اما جوزفین عاشق او شده است و با لباس مبدل خود را میلیونری تنها معرفی می کند تا دل شوگر را برباید. میلیونری پیر نیز عاشق دفنی شده است و دست بردارش نیست.
خلاصه داستان: در دوران قرون وسطی، پادشاه هیداتورا ایشی مونجی جنگاور سالخوردهای که در اواخر عمر خود تصمیم میگیرد تا سلطنت خویش را به سه فرزندش واگذار کند. اما این انتقال قدرت به فاسد کردن پسران و درگیری بین آنها منجر میشود.
خلاصه داستان: « کنجی واتانابه »، کارمند قدیمی بخش بایگانی شهرداری، در می یابد که به سرطان معده مبتلا شده و بیش از شش ماه دیگر زنده نمی ماند . او ابتدا می خواهد تا از آخرین روزهای زندگی اش لذت ببرد ، اما این بی فایده است و « واتانابه» می میرد . در مراسم یادبودش ، روشن می شود که پیش از مرگ یک زمین بازی برای بچه های محله ساخته است ...
خلاصه داستان: ماجرای فیلم از تاریخ اول نوامبر ۱۹۵۹ آغاز می شود که سی سی باکستر که مردی مجرد و تنها است نزدیک چهار سال است که کارمند دفتر مرکزی یک شرکت بزرگ بیمه با سی هزار کارمند در منطقه منهتن نیویورک است . وی بنا به دلایلی بعد از پایان ساعت کاری دیر تر به آپارتمان خود واقع در خیابان پارک غربی می رود...
خلاصه داستان: «والتر نف» زخمی وارد دفتر کارش میشود و خطاب به دستگاه ضبط صدا ماجرای خود را تعریف میکند: این که چطور به عنوان مأمور بیمه به خانه ی آقای «دیتریکس» رفت و به خانم خانه، «فیلیس» دل باخت، طوری که قبول کرد در نقشه ی قتل شوهر ثروتمندش و تصاحب حق بیمه با او همدستی کند...
خلاصه داستان: در شهری در قرن بیست و یکم، کارگران در زیرزمین زندگی میکنند و حاکمان از روی زمین کنترل اوضاع را در دست دارند. فردر، پسر حاکم اصلی، علایقی به کارگران دارد و در واقع دل باختهی ماریا، یکی از رهبران کارگران است...
خلاصه داستان: سیمین میخواهد به همراه همسرش نادر و دخترش ترمه از ایران برود و همه مقدمات این کار را فراهم کرده. اما نادر نمیخواهد پدرش را که از بیماری آلزایمر رنج میبرد تنها رها کند. این اختلافات باعث میشود سیمین از دادگاه درخواست طلاق کند...
خلاصه داستان: ستوان لارنس از طرف دولت انگلستان ماموریت میبابد با سفر به 300 کیلومتری مدینه، شاهزاده فیصل را پیدا کند و بفهمد که چه هدفی را در عربستان دنبال میکند. لارنس که فرد فلسفی و شوخطبع است سفر خود را در صحراهای عربستان شروع میکند.
خلاصه داستان: چارلی، شیشهبُر دورهگرد، با پسربچهای که مادرش او را رها کرده زندگی میکند. پسر بچه، شیشهی پنجرههای خانهها و مغازههای مردم را با پرتاب سنگ میشکند و برای ناپدری خود کار جور میکند...