خلاصه داستان: یک نوازندهی سیاهپوست از دست اراذل و اوباش «لینچ» به جزیرهای دورافتاده پناه میبرد، او در آنجا با تنها ساکنین جزیره «میلر» و «اوالین» آشنا میشود و...
خلاصه داستان: یک کشیش در جامعهای فقیر و تهیدست با سخاوتمندی و پایبندی به اصول دینیاش زندگی میکند، اما عدهی زیادی این لطف و سخاوت او را نمیپذیرند...
خلاصه داستان: ساکنین معترض جزیرهای دورافتاده به نام «اوجدا»، حاکم مستبد و منفورشان را به قتل میرسانند، پس از این قضیه دو مرد برای رسیدن به بیوهی زیبای او با یکدیگر رقابت میکنند...
خلاصه داستان: «چارک» مرد جسوری است که به روستای کوچکی در نزدیکی معدن طلا نقلمکان میکند، او به اتهام سرقت از بانک شهر همسایه توسط پلیس محلی دستگیر میشود...
خلاصه داستان: همسر پزشکی که به افراد نیازمند اهمیت زیادی می دهد، از شهر صنعتی که در آن زندگی میکنند خسته شده و به همسر سالخوردهاش فشار می آورد تا به منطقه ای زیبا در سواحل مدیترانه نقل مکان کنند. دکتر «والریو» به شدت با «ساندرو» سرکارگر مزرعهی «گورسون» مالک ثروتمند کارخانهی شهر ابراز همدردی می کند، پشتکار ساندرو برای مراقبت از همسر مریضش، گورسون تنها پزشک محلی را خشمگین میکند...
خلاصه داستان: پس از اینکه دو کارگر حمل و نقل شهری متوجه میشوند که ماشین مورد علاقهشان بزودی از رده خارج میشود تصمیم میگیرند برای آخرین بار با آن سفر کنند و به عیش و نوش بپردازند...
خلاصه داستان: کینهای دیرینه و بیفایده سالهاست میان دو خانواده در یکی از روستاهای مکزیک پابرجاست. مردها نسلهاست یکدیگر را میکشند زیرا فکرمیکنند افتخار در انتقامگیری است...
خلاصه داستان: مردی قویهیکل که برای بیرون کردن افراد تهیدست از خانههایشان به مرد ثروتمندی کمک میکند، عاشقِ دختری میشود که خانهشان بزودی تخریب میشود...