خلاصه داستان: بی خیال و بدون مسئولیت، جسیکا یک دانشجوی کالج تصمیم میگیرد برای هدیه تولد بهترین دوستش، یک خانه بخرد. با این حال جعبه ی موسیقی نفرین شده ای در این خانه وجود دارد که هر کس ملوی آن را گوش کند تبدیل به طعمه ی موجود شیـطانی درون آن می شود. بهترین دوست جسیکا این ملودی را می شنود و خودکشی می کند. جیسکا برای گرفتن انتقام و سردر آوردن از راز این جعبه ی موسیقی از دو شکارچی ارواح کمک می گیرد. او در پی یافتن منبع این جعبه است تا حقیقت واقعی در مورد موجود حبس شده درون آن را پیدا کند…
خلاصه داستان: داستان در مورد خانواده ای می باشد که به یک خانه قدیمی نقل مکان میکنند و طولی نمیکشد تا متوجه شوند اسراری در مورد این خانه وجود دارد که...
خلاصه داستان: جنگ جهانی دوم، سال 1944. «سرگرد رایسمن» (ماروین)، افسر امریکایی مستقر در انگلستان، مأموریت می گیرد که با استفاده از دوازده سرباز محکوم (به دلیل قتل، تجاوز یا دزدی)، قصری در فرانسه ی اشغال شده (محل گرد آمدن تعدادی از امرای ارتش آلمان) را منفجر کند.
خلاصه داستان: داستان فیلم در سال 1818 در لندن اتفاق می افتد.جایی که جان کیت شاعر جوان انگلیسی عاشق دخترک همسایه ی منزلش فانی براون می شود. این دو روز به روز بر شدت علاقه اشان بر یکدیگر افزوده می شود .اما مشکلاتی نیز در این بین وجود دارد و آن بیماری لاعلاجی است که شاعر جوان به آن مبتلا است و درمانی ندارد و به زودی خواهد مرد. این بیماری موجب می شود تا خانواده ی دخترک نگران آینده ی دخترشان باشند و از او می خواهند که به عشقش با جان خاتمه دهد اما رابطه ی بین این دو بسیار عمیق است...
خلاصه داستان: جک رایان (بن افلاک) تحلیل گر سازمان سیا باید به فکر خنثی کردن برنامه های یک فرقه تروریستی باشد که می خواهند یک بمب اتمی را در یک استادیوم فوتبال منفجر کنند، هدف آنها این هست که روسیه و امریکا وارد یک جنگ تمام عیار اتمی بشوند...
خلاصه داستان: در سال 1982 گروه هوی متال افسانه و بریتانیایی “اسپینال تپ” از تور خود در آمریکا همراه با یکی از طرفداران خود به فیلم ساز بود بازگشت. او قصد داشت مستندی درباره آنها بسازد...
خلاصه داستان: در سال 2005، رایان فرگوسن 20 ساله برای یک جرم که هرگز مرتکب آ« نشده بود گناهکار شناخته شد و به تحمل 40 سال زندان محکوم شد، پدرش"بیل" تصمیم گرفت یک کمپین برای بی گناهی پسرش راه اندازی کند و...
خلاصه داستان: داستان فیلم “مربع” در استکهلم میگذرد و دربارهی مدیر یک موزهی هنری معتبر است. «کریستین (کلز بنگ)» بلندقد و بیعیب و نقص، با فریم عینک قرمز و موهای به عقب کشیدهاش، شمایل «پیرس برازنان» جوان را در ذهن تداعی میکند. او اعتماد به نفس بی حد و مرزی دارد ولی از همان صحنهی نخست، ماجرا بر خلاف میل او پیش میرود که این هم دو دلیل دارد. همان گونه که بعدا مشخص میشود، کریستین کمی احمق است و فرم حماقت او به نحویست که چشمانش را بر این حقیقت بسته که تا چه حد انسان منافق و منفعلی است.
خلاصه داستان: ساکنین جزیرهی “کیکوریکی” بدنبال ماجراجوییهای جدیدی هستند. دانشمند جزیره، کلاهِ شگفت انگیزی میسازد، این کلاه جادویی می تواند صفات کسی را به شخصی دیگر منتقل کند. این دستگاه هنوز تست نشده است اما “والی” جوان به دنبال استفاده از این دستگاه است تا شاید بتواند بزدلی خود را عوض کند. او به اشتباه تبدیل به یک کرم سبز کوچک می شود. حال او به کمک دوستانش در پی راهی هستند تا به حالت طبیعی بازگردد.