خلاصه داستان: هنگامی که مرد جوانی متهم به قتل دختر ثروتمندترین سرمایه دار هنگ کنگ می شود، مادربزرگ صاحب مغازه فقیر او اصرار دارد که او بی گناه است و به دنبال کمک حقوقی است.
خلاصه داستان: با دوستش باردار، دانته، یک هیپی صلح طلب که مرهم لب درست می کند به نام ماما زمین. برای پرداخت قبوض خود با مشکل مواجه است. پس از پیدا کردن یک بروشور مرموز برای یک دلقک تولد تحت تعقیب، دانته با شماره تماس می گیرد و کار را دریافت می کند.
خلاصه داستان: جزیره ی کوچکی نزدیک سواحل ایالت «مین». وقتی «ورا دانوون» (پرافیت) بر اثر سقوط از پله ها می میرد، «دولورس کلیبورن» (بیتس) را که حدود بیست و پنج سال از او مراقبت می کرده، مظنون اصلی قتل او تلقی می کنند. حالا «سلنا سینت جرج» (لی)، روزنامه نگاری نیویورکی که در واقع دختر جداافتاده ی «دولورس» است، از ماجرا باخبر می شود و نزد مادرش می رود تا ببیند چه اتفاقی برای او افتاده است.
خلاصه داستان: "ایرینا دوبروا" مدلی زیبا و اسرارآمیز صربی که در نیویورک زندگی می کند عاشق "اولیور رید" مردی معمولی و آمریکایی شده و با ازدواج می کند. اما "ایرینا" تصور می کشد تحت تاثیر یک نفرین باستانی قرار دارد که او را تبدیل به پلنگ خواهد کرد. "اولیور" فکر می کند رفتار او بچه گانه است به همین دلیل او را نزد یک روانپزشک می فرستد و...
خلاصه داستان: «بیلی» بعد از پنج سال حبس از زندان آزاد شده است. بلافاصله بعد از آزادی، او دختری نوجوان بنام «لایلا» را می دزدد و بهمراه او به دیدن پدر و مادرش می رود تا وانمود کند که این دختر نامزد اوست و قرار است بزودی با هم ازدواج کنند...
خلاصه داستان: در یکی از جاده های بیابانی نیومکزیکو «جف تیلر» (راسل) مشغول تعمیر جیپ خود است که یک راننده ی ظاهرا دل سوز کامیون سر می رسد و همسر «جف»، «ایمی» (کویینلن) را با خود می برد تا از رستورانی که در نزدیکی آن جاست تلفن کند و کمک بخواهد. کمی بعد «جف» خودش اتومبیل را به کار می اندازد. اما وقتی به رستوران می رسد اثری از «ایمی» در آن جا پیدا نمی کند...
خلاصه داستان: جسی (ایتان هاوک) و سلین (جولی دلپی) عاشق یکدیگر هستند. آن ها در شب آخر تعطیلاتشان در یونان، خاطرات زندگی مشترکشان را به یاد آورده و درباره ی تاثیرات انتخاب های مختلف زندگیشان فکر می کنند...
خلاصه داستان: نه سال پیش، بین «جسی» و «سلین» یک رابطه عاطفی شکل گرفت و پس از آن قرار گذاشتند که شش ماه بعد یکدیگر را ملاقات کنند، ملاقاتی که البته هرگز اتفاق نیفتاد. اکنون جسی به خاطر کتاب جدیدش در اروپا به سر می برد، کتابی که در آن خاطراتش با سلین را بازگو کرده است و هنگامی که در یک کتاب فروشی کوچک در شهر پاریس حضور دارد بار دیگر با سلین رو به رو می شود و برای هر دو آنها احساسات گذشته دوباره تداعی می شود. البته جسی یک ساعت بیشتر فرصت ندارد چراکه باید به فرودگاه برود ولی از تمام این فرصت برای بودن در کنار سلین و صحبت کردن با او استفاده می کند...