خلاصه داستان: آلما و چارلی در مسیر یکدیگر قرار می گیرند، زمانی که چارلی درخت مناسبی برای جشن تعطیلات فرماندار مین در درست در حیاط پشتی آلما پیدا می کند.
خلاصه داستان: دنیل برای تعطیلات به همراه پسر خردسالش پل به زادگاهش بازمی گردد به این امید که او را با برخی از سنت های تعطیلات محبوب، به ویژه قطار سریع السیر قطب شمال شهر آشنا کند.
خلاصه داستان: مری صاحب مزرعه است و در عشق بدشانس بوده است، اما زمانی که پدری مجرد، مارک و دو فرزندش برای هفته کریسمس مزرعه را رزرو می کنند، روح تعطیلات همه جا را فرا می گیرد و عشق در هوا موج می زند، اوضاع در شرف تغییر است.
خلاصه داستان: یک روزنامهنگار، یک ورزشکار معروف را با شادیهای کریسمس آشنا میکند، به این امید که به او کمک کند تا خیریه سالانه خانوادهاش را نجات دهد.
خلاصه داستان: پس از یک جنگ، دختر جوانی که به عنوان «ابزار» برای جنگ مورد استفاده قرار می گرفت، زندگی کردن را یاد گرفت. با زخم های سوختگی، او به گذشته اش برمی گردد تا احساسات واقعی سرگرد را احساس کند، «دوستت دارم».